|
بازخوانی شعر ویترین از علی عبدلرضایی ، ابوالفضل پاشا |
|
|
مرا زن هاي از مادرم بيشتر چاق مي كردندتو را مي گذارند پشت اين ويترين بمانيو پيراهني را كه به تن داريدختراني كه در خيابان راه مي برنديك دست بعد از سلام تو مي پوشندمن ده دلار جلوتر بودماز اين پيراهني كه به تن داري
و در هر خواب چند مادربزرگ ازمادرم عقب مي رفتممرا لخت كرده بودند پشت اين ويترين، آن جاو ارزان مي فروختندتو را پوشانده اند اين جاو لباسي را كه بر تن نداشتمتنِ تو كرده اند پشتِ اين ويترينشكم در آورده ام ببين!از مادرم كه باردارِ آغوش هاي پدرم بودچاق تر شده امو اين پيراهني كه به تن داريبر گريه چادر نمي شوددوست گچي من! مانكن! در اين شعر مسايلي بسيار جزيي و قابل دسترس، در حوزه ي زباني ويژه مطرح شده است. اين كه مي گويند زبان شعر دهه ي هفتاد، از زبان مردم تأثير گرفته است، بدين معنا نبايد باشد و نيست كه زبان گفتاري مردم، عيناً در شعر به كار مي رود بلكه برداشت صحيح از زبان شعر اين دوره، ما را به آن جا رهنمون مي كند كه شاعر، گزينشي از زيباترين وجوه و كاركردهاي زبان مردم را بعد از پالايش به كار مي گيرد و در شعر خود از آن استفاده مي كند. مسلماً اين شعر عبدالرضايي مصداقي براي همين نكته است زيرا وي از ابتداي شعر، زبان را وادار به گفت و گو كرده است. چنان كه مي خوانيم: مرا زن هاي از مادرم بيشتر چاق مي كردند.براي ذهن هايي كه به پديده هاي مألوف و شناخته شده عادت كرده اند، پذيرش نحوي از اين دست غير قابل قبول به نظر مي رسد، اما همان گونه كا شاعر اين شعر و شاعران اين دهه و مخاطبين حرفه يي شعر اين دوره ذهنيت خود را متوجه ويژگي هاي نوين كرده اند، پس آن ديگران و آن ديگر تران هم براي كسب لذت از شعر اين دوره، بايد رويكردهاي نوين را بشناسد وگرنه بهتر است به شعرهاي كلاسيك اعم از شعرهاي كلاسيك قرون ماضي يا انبوه شعرهاي دهه ي سي و چهل كه متأسفانه صورتي نو داشتند ـ مراجعه كند.راوي اين شعر عبدالرضايي، خطاب به يك مانكن مي گويد: مرا زن هاي از مادرم بيشتر چاق مي كردند. آيا ما بايد در پي اين باشيم كه اين گزاره را به زبان عادي ترجمه كنيم؟ مسلماً اين روش، سطحي ترين نوع برخورد با اين شعر است زيرا نحو اين جمله با همين روند شكل گرفته است و ما نمي توانيم اين شكل را از آن بگيريم مگر آن كه بخواهيم از محتواي آن نيز صرف نظر كنيم و اين به معناي نفي اين گونه شعرهاست. صد البته مشخص شده است كه نفي شعر اين دوره نتيجه يي ندارد و شعر اين دهه، روز به روز خود را بيش از پيش معرفي مي كند.اساس اين شعر عبدالرضايي تقابل است: تقابل من و تو. من: راوي شعر. تو: مانكن. در ادامه ي شعر، با دخالت كاراكترهاي ديگر از قبيل مادر و انبوه دختران رو به رو مي شويم تا آن كه تقابل، خود را شديدتر نشان مي دهد: مرا لخت كرده بودند اين جا / و لباسي را كه بر تن نداشتم / تن تو كرده اند.تقابل ـ اعم از تضاد يا مراعات نظير ـ يكي از روايت هاي شعر كلاسيك است. اما شاعران اين دوره روايت را به ضد روايت تبديل كرده اند و اين صرفاً بدان معنا نيست كه تقابل هاي جديد آفريده اند يا آن كه كلاً از تقابل چشم پوشيده اند. بلكه منظور آن است كه روايتي جديد از اين تقابل را معرفي كرده اند.«من» و «تو» تقابلي بسيار قابل دسترس است اما عبدالرضايي با تمهيدات ديگر، شعري مي آفريند كه در آن گفت و گوي جديدي مطرح است. يعني من و اين تو دراين شعر، نه كاركترهاي معهودند و نه حرف هايشان حرف هاي پذيرفته شده است.حتا تقابل لخت كردن و پوشاندن كه يك تضاد را مطرح مي كند، در حوزه يي غير از معناي اصلي خود به كار رفته است. «لخت كرده اند»، به معناي اين كه تمام پول هايم را از چنگم در آورده اند. و «پوشانده اند» كه در خصوص مانكن به كار رفته است، غير از معناي ظاهري خود، مفهوم «تبليغات براي فروش» را به ذهن متبادر مي كند.اين ها همه ارجاعات روساختي اين واژه هاست اما اگر در عمق اين شعر دقت كنيم مي بينيم كه صحبت هاي ديگر نيز در ميان است.مشكلي كه راوي شعر از آن سخن مي گويد: مرا زن هاي از مادرم بيشتر چاق مي كردند. و اين چاق شدن، وقتي بار ديگر در انتهاي شعر مطرح مي شود نشان مي دهد كه مفاهيم ديگري را نيز با خود به همراه دارد. و اين نكته دو موضوع را تأييد مي كند: يكي اين كه عبدالرضايي كلمات را از حالت قدسي خودشان خارج كرده و شعري آرمان گريز سروده است. و ديگر اين كه در يك شعر، بار معنايي كلمات، در ارتباط با كلمات ديگر قابل شناسايي است و نه به تنهايي. زيرا شعر دهه ي هفتاد، يك نشانه شناسي جديد را با خود به همراه آورده است.
|